ای که همه عمر به انتظارت نشســته بودم
سوز دل هایم بدســـــــت باد سپــرده بودم
بوی آمدنــــت می آمد، ای آشــنای غــریب
هوای دل، به بــــاران چشم، تر کرده بـــودم
برای آمــــدنت لحظـــه ها را یکــــی یکــــی
با ســوســـوی ســـتاره شـــمرده بــــــــودم
بوی اشـــــک می داد و عشق، کلـــبه ی دل
تمـــــام دل بـــــرای تو فــــرش کــــرده بودم
به زیر پاهــــایـــــت بنــــفـشه و مــــــریــــم
نیـــــلوفــــرهای آبی را هـــدیه کـــرده بـودم
عــــــــــزم پـــــــرواز بـــــه ســـوی نـــور آری
بدین امید، دل به چشم های تو بسته بـودم
مــــن از ستاره شـــنیده بـــودم که می آیی
ایـــــن نــــویـــــد به گــوش جان شنیده بودم
ن.ع.
... و با تو از شب های سرد بی کسی می گویم
از التهاب اشک، از عبور سنگین لحظه ها و سکوت مرگ آور حسرت،
در این صحرای بی پایان، به روی ماسه های سرنوشت خویش می بارم
نه نای رفتن دارم، نه تاب ماندن
آرام و سنگین قدم بر می دارم، به کدامین سو، نمی دانم
سر به سوی آسمان می کنم،
معبودا! از این همه گذشتن خسته ام،
پناهم ده امشب، که از خویشتن گسسته ام،
به راه خود ادامه می دهم، چشمانم به دور دست ها خیره مانده،
گام هایم، آرام و آرام تر می شوند، دیگر سرما تمام وجودم را گرفته
نفس هایم به شماره افتاده و دیگر توان ایستادن ندارم،
هوای پریدن به سرم زده،
ندایی در من نجوا می کند،
باور کن فردا خواهد آمد
ن.ع.
از تـــو اى مىزده در ميكده نامـــى نشنيدم نــزد عشـــــّاق شدم قـــــامت سرو تو نديدم
از وطـن رخت ببستـــــم كــــه تو را بــاز بيابم هـــر چـــه حيرتزده گشتم به نوايى نرسيدم
گفتــــم از خــــــود بــــرهم تا رخ ماه تو ببينم چـــه كنـــم مـــن كـه از اين قيد منيّت نرهيدم
كــــوچ كـــردند حـــريفان و رسيدند به مقصد بــــى نصيبم مــــن بيچـــاره كه در خانه خزيدم
لطفى اى دوست كه پروانه شوم در بر رويت رحمـــــى اى يـــــار كـــــه از دور رســانند نويدم
اى كــه روح منـــى از رنج فراقت چه نبردم اى كه در جان منى از غم هجرت چه كشيدم
امام خمینی (ره)
ندایی می آید، ندایی آسمانی... از سوی خدایم می آید... ندای نوید صبح زندگی ام می آید... عشقی نهفته در درونم از غربت و تنهایی در پی این ندای ملکوتی برون می آید... ندایی می آید، از آسمان می آید... از سوی خدایم عشقی به امانت دارد... سر در گریبان خود داشتم که ناگاه این ندای زیبا را شنیدم، نه دیدم، احساسش کردم... آیا این همان ندایی است که مرا سوی خدا کشاند؟... چشم در تلاطم دریای وجودم دارم... ناآرام است، بی قرار است، نمی دانم دیگربار برای چه بی قرارست... هرگاه نسیمی از سوی دوست می آید اینگونه می شود... شاید این ندای آسمانی نسیمی از سوی یارم باشد، شاید بی قراری ام به خاطر آشنایی تار و پود وجودم با این نداست... نمی دانم...
به نام بهترین آغاز و زیباترین پایان، به نام ظاهرترین پنهان...
خدایا خوب و مهربانم بر محمد و آل مهربانش مهربانش درود و سلام بفرست و راه و سیرت آنها را الگوی زندگی مان قرار ده...
در غروب جمعه چشم در نقطه ی تلاقی آسمان زمین دوخته ام و غم خود را با آسمان غم زده تقسیم می کنم... در جمعه ایی دیگر آن یار مهربان ما انسان ها نیامد؛ همان یار غایب که اگر می آمد دیگر ظلم و بی عدالتی در بین ما رخت بر می بست... این چند روز بیش از روزهای دیگر نبود امام زمان (عج) احساس می شود... در کشوری که سران آن مدعی اند متعلق به امام زمان است برای کسب قدرت ، چنان بی اخلاقی و بی حرمتی به اوج خود رسیده که آنچه در این بین مهم نیست حفظ آبرو و حیثیت انسان هاست... امروز رسیدن به قدرت بزرگ ترین هدف حتی انسان های مدعی دیانت شده، قدرت حکومت بر مردمی بیچاره که فقر و بیچارگی و عقب ماندگی آنها دل هر انسان بی طرف را می سوزاند و آنگاه اصحاب قدرت به جای خدمت به این مردم درصدد فریب و اغوای آنها هستند تا چند صباحی از راندن قدرت بر این مردم لذت برند و این قدرت خود را به رخ حریف کشند و برای مدیریت دنیا نسخه پیچند... هیچ چیز مرا اینگونه درمانده نمی کند که دین ابزاری برای رسیدن به اهداف مادی و ابزاری برای کوبیدن و نابود کردن حریف شود... خدایا ظهور منجی انسان ها از خرافات و بی عدالتی و فساد و هر آنچه زشتی است نزدیک ساز...
دلم تنگ است... به دنیای تنهایی ام پناه آورده ام؛ همان دنیایی که همیشه ی زمان ها در آن آرام می گیرم... در این دنیا آموختم تنها آمدن، تنها بودن و تنها رفتن را... این سرنوشت غم انگیز انسان است... در این میان هرچه انسان از دنیای فراموشی بیشتر فاصله می گیرد، تنهاتر می شود و هر چه روح فراخ تر می گردد، غمگین تر می شود و محزون تر ... سر در گریبان غم و چشم در افق دوردست خدا کرده ام و از این فاصله می نالم... غمگینم به خاطر غم دیگران؛ انسان های تنهایی که جزء خدا کسی ندارند تا درد دلٍ بی تابشان را چو من با او گویند... و این است سرگذشت انسان، انسانِ عاشق آفریده شده ی خدا... و همیشه عشق در جدایی معنا می یابد... عاشق سینه چاک می باید در فراق و جدایی از معشوقش جدا نباشد... در زمان هایی که نمی بیندش، ناله سر کند و در وصال تنها نظاره... در دوری فریاد برآوردن و در لحظه ی رسیدن تنها نگاه دوختن و فرصت را غنیمت شمردن و محو شدن در او، شیوه ی دلباختگان است... خدایا! غمم را ز چشمم نمی خوانی؟!... خدایا عاشقم و مزد چنین عاشقی، تنهایی است، تنهاییی بهتر از تمام با هم بودن ها...
هر كجا بوى خـــــــــــــــــــــدا مى آيد خلق بين بى سر و پا مى آيد
زانك جان ها همه تشنه ست به وى تشنه را بانگ ســــقا مى آيد
شـــــــيرخوار كرمـــــــند و نگـــــــران تا كه مــــــــادر ز كجا مى آيد
در فراقــــــــند و هـــــمه منـــــتظرند كز كجا وصــــــل و لقا مى آيد
از مســـــــلمان و جــــــهود و ترســا هر سحر بانــــگ دعــا مى آيد
خــــنك آن هوش كه در گوش دلــش ز آســـمان بانگ صــلا مى آيد
گـــــــوش خـــــود را ز جفا پاك كنـيد زانك بانـــگى ز سمــــا مى آيد
گـــــوش آلوده ننوشــــد آن بانــــــگ هر سزايى به ســـــزا مى آيد
چشـــــم آلوده مكـــن از خد و خــال كـــان شهنشـــــاه بقا مى آيد
ور شد آلوده به اشكش مى شــوى زانـك از آن اشـــك دوا مــى آيد
كاروان شكر از مصـــــر رســـــــــــيد شـــــرفه گــــــام و درا مـى آيد
هين خمــــــــــش كز پى باقى غزل شــــــــاه گوينــــده مـا مى آيد
شمس تبریزی


نگاهي به زندگي دوازده امام (ع) اين كتاب كه توسط محمد محمدي اشتهاردي جمع آوري و تنظيم گرديده است از تاليفات علامه بزرگ حلي بوده و شامل انواري از فضايل و زندگي ائمه اطهار عليهم السلام مي باشد. دانلود
راهنماى سعادت و خوشبختى اين كتاب اثرى از عبدالله صالحى مىباشد . و شامل خلاصه حالات معصومين عليه السلام و سخنان گهربار آنان مىباشد دانلود
زندگانى چهارده معصوم اين كتاب اثرى از مرحوم دكتر محمد رضا صالحى كرمانى مىباشد . و شامل خلاصهاى از زندگانى چهارده معصوم مىباشد . دانلود
حضرت محمد صلي الله عليه و آله وسلم از هجرت تا رحلت اين كتاب چنانكه از نامش پيدا است شرح احوالات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در ده سال حياتش در مدينه منوره است .دانلود
«تصدقت شوم؛ الهي قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آينه قلبم منقوش است. عزيزم، اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوشي در پناه خودش حفظ كند. [حال] من با هر شدتي باشد ميگذرد ولي به حمدالله تاكنون هرچه پيش آمد خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم. حقيقتا جاي شما خالي است. فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراهم نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد... ايام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روحالله.»
یاد دوران سخت و خوش سربازی به خیر. داشتم دفتر خاطرات آن دوران را ورقی می زدم که به نوشته زیبای دوست عزیزم دکتر اسلامی برخوردم. حیفم آمد که این متن دلنشین را در وبلاگم قرار ندهم. آرزوی سلامتی برای دوست خوبم دارم.
هوالعلیم
دشت ها را برای آن آفریده اند که انسان آوارگی را تجربه کند، رفتن و تنهایی را، وسعت و بیکرانی را، نرسیدن و عشق را... آنچه بزرگ است، آنچه که دریایی است، تنها برای انسان آفریده شده است. چشمان ما پایان ناپذیرند...و قلب ما جایی که تمام احساسات بشری انجاست، جایی که انسان در تلفیق اندیشه با احساسات معنا می یابد و درخشان ترین و ناب ترین قطره های عشق از آن فرو می چکد... سکوت کن و بگذار بیاید، آن صدا، صدای بزرگ است، صدای بزرگ اگر بیاید، تو دریا خواهی شد، تو باد، تو دشت، تو سکوت خواهی شد و چه بیکران... چه گفتگوی پنهانی و اینک سکوت... و عشق مقدس است، مقدس و مطهر؛ چرا که تجربه عشق، تجربه لطیف دو دل، تجربه پرواز با دو بال فرشته است و عشق هروله است، هروله ساحل صفا تا مروه. عشق عطش ناب زمزم است، عطش نیاز، نیاز به هفت شوط طواف، نیاز به زُل زدن، چهره دوختن و پیوستن به طلای ناب محراب ناودان کعبه...
21/5/83


خدایا بر محمد آل محمد درود و سلام فرست و حسین (ع) بزرگترین آزادمرد دنیا را الگوی راه من قرار ده...
خدایا این چند وقت بیش از همیشه بر من منت نهاده ایی که امیدوارم از سر نعمتت باشد نه غضب...
خدایا ترا سپاس می گویم که بر معرفتم نسبت به خودت و دینت افزودی و کمکم نمودی تا جامعه ام را بهتر بشناسم و بصیرتم دادی تا جامعه دیندار کشورم را عمیق تر بشناسم و بدانم که برخی از آنها...خدایا عهد می بندم که دینم را مایه نان و نام قرار ندهم و جایی که پای ایمان به تو و محبت به یاران توست ملاک های دنیایی را اصل قرار ندهم و اگر آنها مرا از خود دور سازند تنها به خاطر تو و دوستی با تو به آنها بپیوندم... خدایا عهد می بندم که هر انسانی که یاد ترا بر زبان دارد (به هر زبان) دوست بدارم و ملاکم برای بودن با آنها نزدیکی آنها به تو باشد نه چیز دیگر... خدایا عهد می بندم که تکبر و ریا نداشته باشم و تنها در زبان و ظاهرم هویدا نباشی بلکه در تصمیم گیری های حساس که پای تو و متاع دنیا به میان است، ترا انتخاب کنم... خدایا عهد می بندم زبانم به مانند خیلی از دینداران، گزنده نباشد...
خدایا به خاطر توفیقی که زودتر از آنچه فکرش را می کردم نصیبم نمودی تا خدمت گزار جامعه ام باشم و زکات علمم را بپردازم بی نهایت شاکرم. خدایا عهد می بندم که در لحظه لحظه ی این کار ترا در خاطر داشته باشم و دچار غرور علمی نشوم می دانم که آنچه که به من آموختی ذره ایی بسیار کوچک از اقیانوس معرفتت است... خدایا کمکم نما تا هرگز فریب جاه و مقام را نخورم... خدایا مرا پیش خودم کوچک و در مقابل دیگران بزرگ قرار ده، همیشه گناهانم را به یادم آور تا بدانم که در مقابل تو هیچم... خدایا به بدنم نیرویی عطا کن تا در این کار موفق باشم...
خدایا نوشته های این وبلاگ که همه بوی ترا دارند، در مسابقه وبلاگ نویسی شهرستان مقام آورده و این همه متعلق به تو و یاد توست... همیشه یاد و ذکر تو آرم کننده قلب هاست و زیبایی نام و یاد تو در دل ها می نشیند ... خدایا کمکم نما تا آنچه می گویم و می نویسم آنچیزی باشد که اعتقاد دارم و عامل به آن هستم...
خدایا دلی دردمند دارم و همه این ها تنها برای رسیدن به توست... متاع این دنیا تنها در زیر سایه تو زیباست... خدایا نمی خواهم چیزی و کسی را که مرا از تو دور کند... خدایا نمی خواهم ایمانی که عجب و خودبزرگ بینی آورد... خدایا نمی خواهم ایمانی که تکبر و ریا آورد... خدایا نمی خواهم ایمانی که مرا از بندگانت جدا سازد تا خود را از آنها برتر دانم... خدایا نمی خواهم مالی و متاعی که وسیله ی رسیدن من به تو نباشد... خدایا...

